- نویسنده:آرش
- تاریخ:دوشنبه دوم آبان 1390
- عنوان موضوع:
- نویسنده:آرش
- تاریخ:یکشنبه بیستم شهریور 1390
- عنوان موضوع:
نبودت مثل کبریتو دلم انبار باروته
نباشی روزه تاریکم یه اقیانوسه آتیشه
تموم غصه ی دنیا تو قلبم ته نشین میشه
دنیا رو بی تو نمیخوام یه لحظه دنیا بی چشمات یه دروغ محضه
نباشی هرشبو هر روز همش ویلونو آوارم
با فکرت زنده میمونم تا وقتی که نفس دارم
تا وقتی که نبود تو یه روزکاری بده دستم
بمون تا آخر دنیا ...
بمونی تا تهش هستم....
- نویسنده:آرش
- تاریخ:پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390
- عنوان موضوع:
- نویسنده:آرش
- تاریخ:یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390
- عنوان موضوع:
درون دیده ام
چگونه
قطره قطره
آب می شود
چگونه
سایه سیاه سرکشم
اسیر
دست
آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم
خراب میشود
شراره ای مرابه کام می کشد
مرابه اوج می برد
مرابه دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پرازشهاب می شود
نگاه کن
من ازستاره سوختم
لبالب ازستارگان تب شدم
چوماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
میتونه شکست عشق از زندگی سیرت کنه.......
میتونه جوونی تو بگیره با غصه درگیرت کنه...
آخرم میشکنه و زمین گیرت میکنه...؟؟؟؟؟
- نویسنده:آرش
- تاریخ:شنبه بیست و یکم اسفند 1389
- عنوان موضوع:
وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنند تا نبینم که چه تنها شده ام
***روی سنگ قبرم بنویس اینجا مجال گریه نیست
هر کی میخواد گریه کنه
بهش بگین اون دیگه نیست....****
****این جسم من از خاک شود روزی
دفتر عشق من هم روزی پاک شود روزی
*****
رفتی اما یک نفر در انتظارت مانده است
چشمی از جنس بهارانت را قرارت مانده است
آشنا دیگر نگاهت را دریغ از ما مدار
چشمی مثل دریا بی قرارت مانده است
بی گناهی خوب می دانم گناهت عاشق است
بی وفا در یاد من تنها غبارت مانده است
من برای چشمانت قصه میگویم عزیز
قصه ی آواره ایی که سر به راحت مانده است
****
از هیاهوی واژهه خسته ام
آیا مرگ روشن ترین واژهه نیست؟
آیا سکوت زیباترین کلمه نیست؟
تا به دنیا آمدم از چشم دنیا افتادم
شبی شاید امشب زیر نور ماه خواهم نشست
نام معشوقه ام را روی هواس پنجگانه خال خواهم کوفت
همزمان زیر آخرین برگ خاطراتم خواهم نوشت
پایان
- نویسنده:آرش
- تاریخ:پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389
- عنوان موضوع:
چو شمعی سوختم از اتش عشق مرا آتش به جان بگذار و بگذر
دلی چون باغ لاله بی داغ غمت نیست به این دل هم نشانی بگذار و بگذر
مرا با یک جهان اندوه جانسوز تو ای نامهربان بگذارو بگذر
دو چشمی را که مفتون رخت بود کنون گوهر فشان بگذار و بگذر
در افتادم به گرداب غم عشق مرا در این میان بگذار و بگذر
به او گفتم : ...از هجر فرسود به من گفتا : جهان بگذار و بگذر
- نویسنده:آرش
- تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم دی 1389
- عنوان موضوع:
تو یک ترانه نو
مثال فصل پاییز
بگو چرا شدی پس
یه قصه ی غم انگیز
تو مثل یک بهاری
تو مثل یک شب نور
بگوچرا دوباره
شدی ز عشق من دور
تو از تمام دنیا
ربودی قلب خستم
بگو چرا دوباره
به انتظار نشستم
تو مثل یک ترانه
تو مثل یک شروعی
برای قلب تنهام
تو اخرین طلوعی

- نویسنده:آرش
- تاریخ:پنجشنبه شانزدهم دی 1389
- عنوان موضوع:
دارم میرم دل بکنم.....خدا کنه راضی باشی
اشکام میریخت روی زمین....خندیدیو گفتی همین
گفتم دلم گناه داره....گفتی باید خون بباره
اینم خودش یه بازیه عشق حاصل تنهاییه........با هرکی باوفا باشی آخره اون جداییه...
....جداییه
....جداییه
سلام ....
خوبین ؟؟؟؟ آره این همون وبه حسرت عشقه که اینجوری داغونه.... این وب یه بار پاک شد...ودیگه هیچی نمود همه کامنتا رفت همه....بیشتره پوستا حذف شد...واسه همین نظرایه پستا بسته هست...........خلاصه با مخ خریم زمین...
راستی من آدرس بعضی از بچه هارو دیگه ندارم اگه نمیام سراغتون بدونیین آدرس نداشتم............![]()
- نویسنده:آرش
- تاریخ:دوشنبه بیست و دوم آذر 1389
- عنوان موضوع:
شعر واسه همه ولی تقدیمیه به ..s...
قراره بی قراری شد قرارم من احساس تو را در انتظارم ببین از دوریت بی روزگارم ،،،، زمستانم که در سوگ بهارم من آن ابرم که خشکم نا ندارم که در اندوه دوری ها ببارم ستاره ، آسمان ، روز شمارم عزیزم:عاشقم ، مجنون و زارم بیا نوری بده برتاری شبهای تارم ،،،، که بی تو بیهوده است هرچه دارم نمیدانم که در دوری به قلبت ماندگارم...؟؟؟ ولی اما تورا تا حد جانم دوست دارم... سلام دوستای گلم خوبین خوشین سلامتین.....؟؟؟؟ خوب دیگه ...اگر باره گران بودیمو رفتیم اگر نا مهربان بودیمو رفتیم......... البته نه واسه همیشه ،،، البته شایدم واسه همیشه کسی که خبر ندار شاید فردا مردم..... دوستای گلم هر بدی دیدین حلال کنین خیلی شیطونیا کردم که نباید میکردم ولی شد دیگه شماها ببخشید........میخواستم وبو حذفش کنم اما واسه یه نفر اینکارو نکردم البته میدونم که واسه اون اصلا مهم نبود...... دیگه از این ببعد این وب خیلی دیر به دیر آپ میشه جوابه کامنتا دیر داده میشه........... یه روز بر میگردم............. این ۴ بیتم که دیگه دو بیته تقدیم به یه نفره؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمک خوردی نمک دونو شکستی چشاتو روی دنیا عشق بستی حرومت شه دله دیوونه ی من تو که عاشق کشو مرده پرستی ***** نمک خوردی نمک دونو شکستی چشاتو روی دنیا عشق بستی حرومت شه دله دیوونه ی من تو که عاشق کشو مرده پرستی دیگه جایی واسه موندن نداشتم واسه همین رفتم..... بای؟؟؟
- نویسنده:آرش
- تاریخ:پنجشنبه یازدهم آذر 1389
- عنوان موضوع:
مطمئن باش برو
ضربه ات کاري بود دل من سخت شکست و چه زشت بر من و سادگي ام خنديدي به من و عشقي پاک که پر از ياد تو بود و به يک قلب يتيم که خيالم مي گفت تا ابد مال توبود تو برو... برو تا راحت تر تکه هاي دل خود را آرام سر هم بند زنم... توبرو....
- نویسنده:آرش
- تاریخ:سه شنبه چهارم آبان 1389
- عنوان موضوع:
تو مي روي
براي رفتن تو راه مي شوم ! تو پلک مي زني و من براي چشم هاي غم گرفته ات نگاه مي شوم ! تو خسته مي شوي و من براي خستگي ِ تو چه عاشقانه تکيه گاه مي شوم . . . ! دلت گرفته است ؟ پابه پاي گريه هاي تو بغض و اشک و آه مي شوم ! سکوت مي کني و من به احترام خلوتت به شب پناه مي برم سياه در سياه مي شوم . . . ! هميشه آخر تمام شکوه ها به چشم هاي عاشقت که مي رسم سکوت مي کنم و باز براي آسمان غم گرفته ي تو ماه مي شوم
- نویسنده:آرش
- تاریخ:سه شنبه بیستم مهر 1389
- عنوان موضوع:
بدون خداحافظی درآن پای گذاشتی ورفتی
رفته بودم جاده ای که آغازش من بودم
وپایانش خورشید ارغوانی رنگ
جاده ای که خط وسط آن
جای پاهایمان رابه یادم می آورد
امروز که به آن جاده وخورشیدمی نگرم
دیروز به یادم می آید
دیروز که زمزمه کوچ سر دادی ورفتی
ومن این رفتن را هیچ گاه باور نکردم...
آمدنت هنوز به باورم ننشسته بود که رفتی...
راستی یادت هست چگونه رفتی...
مگر چه کرده بودم...
آن روز را یادت هست...
آن روز در طلب یک لقمه نان از سفره عشقت
گداگونه به خانه ات روی آوردم
چرا که تورا در سخاوت عشق بی همتا می دانستم
ولی افسوس ...
نمی دانم چرا در به رویم نگشودی...
خدایااااااا مگر من چه کردم که اینگونه از دست او دنیای دردم
من که همیشه طلوع را در کوی تو خیر مقدم می گفتم
وغروب را هم در کوی تو بدرقه می کردم...
وقفس تنهای شبهایم جز یاد تو نبود
من که زندگی ام را با تو می خواستم....
شکایتم از رفتنت نیست...
بخدا نیست...
گله ام از بی رحمانه رفتنت هست...
رفتی اما
چرا آنگونه ناگهانی وغریب...
چراآنگونه سردو رویایی...
رفتی...
تو رو به غروب ومن روبه تو
تو پشت به من
ومن پشت به آرزوهای با تو بودن
تو می رفتی و مرا می کشیدی...
من دست به دامان تو بودم
وتو دست به دامان خورشید...
خورشیدی که رو به سوی غروب بود
ناگهان از دستم رها شدی
یا دستانم از تو رها شدند
بهر حال رها شدیم...
وهمه چیز تمام شد
آنچه بین ما بود...



